محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1369
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مرغوله - نغمهء پيچان باشد . مثالش مولانا اميدى فرمايد : شعر « 1 » كنون كز سر سرو و پاى « 1 » صنوبر * كشد مرغ مرغوله و لاله ساغر و بمعنى طره نيز آمده . مثال اين معنى سراج راجى گويد : شعر « 2 » يك گره باز كن ز مرغوله * تا گشايد ز دل هزار گره و فخر الدين گرگانى بمعنى درهم پيچيده و تابيده مطلقا آورده [ 1 ] و گفته : بيت دو زلف انگور و عارض آب انگور * بهم مرغوله گشته مشك و كافور زيده - به وزن و معنى ميكده و نيز بمعنى مزاد - - كه گذشت - - يعنى بازيى كه آن را خر و خربنده و خربازان « 2 » نيز گويند [ 2 ] . مشكدانه - نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 3 » چو برگفتى نواى « 4 » مشگدانه * ختن گشتى ز بوى « 5 » مشكخانه و يكى از حبوبات را نيز گويند كه بغايت خوشبو باشد و سوراخ كنند و در گردن بند كشند « 6 » و ازين بيت شيخ آذرى نام گلى ظاهر مىشود كه : [ بيت ] تا گل مشكدانه آذرگون « 7 » * گل تفاح و راسن و جاسون و معنى سابق نيز ازين بيت مىتوان فهميد * . ماهيچه « 8 » - همان ماهچهء مرقوم بمعنى دوم [ 3 ] و نام آشى است معروف كه اهل خراسان مىپزند . از آرد و بهترين اقسام آش آردست . موسه - [ بفتح ميم و سين مهمله ] و - بعضى بضم
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « ك » : خزبازان . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - « س » : نوائى . ( 5 ) - « س » : بوئى ( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) - « س » : دارد نون . ( 8 ) - اين لغت و شر آن از « ك » و « غ » است . ( 1 ) مرغول . ( 2 ) و بازى خيز بگير را نيز گويند و به اين معنى بازاى فارسى هم آمده است ( مژيده ) ( برهان ) . ( 3 ) يعنى بمعنى پارهاى كه از سر تيريز برند تا خشك بر آن اندازند .